اندیشه ی نو

"ستایشگر معلمی هستم که اندیشیدن را بیاموزد نه اندیشه ها را"

اگر من مدیر مدرسه بودم ...

ü       با بچه ها بیشتر صمیمی می شدم و آن ها را تشویق به درس خواندن می کردم.

ü       مدرسه ای پر از مهر و محبت می ساختم و سعی می کردم بین بچه ها فرق نگذارم.

ü       اولین کاری که می کردم گاز کشی مدرسه بود.

ü       پول گاز را از دانش آموزان نمی گرفتم. (حسن مرانلو)

ü       سعی می کردم که دانش آموزان ضعیف را تنبیه نکنم و با صحبت کردن با آن ها به آن ها بگویم که درس خواندن به نفع خودشان است.

ü       سعی می کردم مانند آقای خدایاری یک مدرسه ی الکترونیک بسازم تا این مدرسه در سطح منطقه اول شود و یک افتخار برای روستا باشم.

ü       کسانی را که درسشان خوب است با کسانی که ضعیف هستند از نظر انجام کارهای دیگر، یکسان می دانستم.

ü       حضور و غیاب دانش آموزان را کنترل می کردم و به دانش آموزی که احتیاج به مرخصی داشت، اجازه می دادم.

ü       دور تا دور حیاط مدرسه درخت می کاشتم. (حسین بهرامی)

ü       یا به دانش آموزان پیشنهاد تدریس الکترونیکی توسط دبیران را نمی دادم و یا عمل می کردم و از وضعیت دبیران و دانش آموزان مطلع می شدم. (خدیجه غیبی)

ü       سعی می کردم مدرسه را به خوبی اداره کنم تا همه ی بچه ها از من راضی باشند. (مجتبی بهرامی)

ü       سعی می کردم که کلاس دختر ها و پسرها را از هم جدا کنم. شیفت مدرسه را طوری تنظیم کنم که دخترها صبح و پسرها بعد از ظهر به مدرسه بیایند. (تعدادی از بچه ها)

ü       طبق یک برنامه ریزی دقیق کارها را انجام می دادم تا به تمام کارها به موقع رسیدگی شود. (امید بهرامی)

ü       برای مدرسه درخواست رایانه می دادم تا بچه ها بتوانند کار با رایانه را نیز در مدرسه فرا بگیرند و بتوانند وبلاگ مدرسه را مشاهده کنند. (آذر اینانلو)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 18:45  توسط اندیشه ی نو  |